امسال گندم زارهای حوالی ما سال u200dپر محصولی داشت
میگویند از دعای باران مردم آبادی u200dبالا بوده است
اشتباه میکنند مردم ساده آبادی ما
نمی دانند که تو دلیل آنهمه باران بودی وقتی به هنگام عبور بغضت را در گندم زار این حوالی گشودی و رفتی.......
*********************************************
چای تلخ تنهایی بر بالکن این همه دلتنگی در چشم انداز این شهر غربت یاس آلود از دهن می افتد وقتی قند رویاهای من در قندان لبخند تو نیست.....یا هست و تو نیستی.....
********************************************
من از قرار نامعلوم از مثلا تا کی میترسم.
اگر قرارمان فصل انگور باشد وقت سقوط رنگین کمان در دامن تو باشد یا مثلا چیدن گل زعفران در پسین دلتنگی اوقات معلوم باشد یا قرار ما مثلا وقت گل نی باشد حرفی نیست.
منتظر میمانم صبوری میکنم
اما نگو قرارمان رسیدن عقربه های هر چه بادا باد به بلوغ مبادای شاعرانگی من.........من از این وقت نامعلوم و دیر و دور میترسم.من از گذشتن عقربه ها از عدد عجول عمر خویش میترسم...میترسم....
برچسب:
نویسنده: آرتمیس خلیلی